فقط امیدوارم اخرش خوب تموم بشه
باید به نوشته هام ایمان داشته باشم پس باید امید وار باشم
اره بابا دنیا دو روزه یه روز برای تو یه روزم بر علیه تو روزیکه برای توئه مغرور نشو روزیم که علیه توئه مایوس نشو
میگم حالا که نوشتم یه چیزیم واسه سمیه بنویسم
(همه مردم میگن دنیا ارزش نداره اخه مگه میشه دنیایی که تو رو داره بی ارزش باشه)
هوای اینجا هوای تو
پر از تکرار این حرفم
دلم تنگه برای تو
عزیزم سمیه جان بودنت یاریم میکند تا دریابم که جهان تا کجا زیباست
دوست دارم
ای سزاوار محبت ای تو خوب بی نهایت همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت
دوست دارم
قلب من به قلب تو خورده گره نکنه ناز کنی باز کنی این دو گره
دوست دارم
لیمو نخور ترش میکنی منو فراموش میکنی آدامس بخور تا باد کنی منو همیشه یاد کنی
دوست دارم
من همون ماهی کوچولوی دل توام مواظب باش دلت نشکنه،به خدا من میمیرم
دوست دارم
گلم کاش بدونی ندیدنت نبودنت هرگز بهونه ای نمیشه واسه از یاد بردنت
همیشه مراقب خودت باش
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عاشق شدن
و عاقبت در حسرت انچه دل میخواهد سوختن
وقتی به آخرش میرسند، میرن سراغ یکی دیگه، یادمون باشه همدیگرو زود ورق نزنیم
زندگی:
آنانکه زندگی را بستری از گل سرخ می دانند همیشه از خارهایش شکایت میکنند،
غافل از اینکه هر
خار پله ای است برای در آغوش کشیدن گل سرخ
باز با من سخن از عشق بگو، ای سرا پا همه خوبی و صفا،
به خدا محتاجم... ،
من چو ماهی که ز دریا دور است وشن گرم کنار ساحل،پیکرش را گور است،
موج امید و وفا میخواهم، من تو را میخواهم،
ـ من تو را میخواهم ای دریا، ای به ظاهر همه تندی،همه خشم،
وبه دل گرم و آرام و پر از شور و حیات،
به تو روشنگر جان محتاجم... ،
ـ به تو همچون خورشید و به هر قصه ی عشق،که بگویی با دل،
چو هوا محتاجم... ،
همچو خورشید بتاب، تا چو گل پر بگشایم از شوق،
تا بپیچد همه جا، عطر اشعار ترم،
و بخوانند همه و بدانند همه،
که تو را میخواهم ای خورشید... ،
و ببینند همه، که به تو محتاجم،
ـ به تو چون سرو بلند، که بر آن ساقه ی نیلوفر پیچد،
همچو آن پیچک لرزنده ی خرد، تارهایی ز وفا می پیچم،
تا رها هیچ نگردی از من،
ـ با تو می مانم در باغ وجود،
با تو می میرم ای بود و نبود
من به تو محتاجم
به محبت به وفا محتاجم،
به خدا محتاجم... .
به خدا... .
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
بعد از ان بوسه دگر بار خطایی نکنم
بوسه دادی چو بر خواست لبم از لب تو
توبه کردم که دگر بار توبه بیجا نکنم![]()
![]()
![]()
ایکاش انسانها می توانستند از چیزهای کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده زندگی شان لذت ببرند و قدر آنها را بدانند،
قدر موسیقی ای که شما را از خود بی خود میکند،زیرا افرادی در این دنیا هستند که از نعمت شنوایی محرومند
قدر زیبایی غروب خورشید را،زیرا افرادی در این دنیا هستند که از نعمت بینایی محرومند
قدر گرما و امنیت خانه خود را، زیرا افرادی در این دنیا هستند که از نعمت خانه و سرپناه محرومند
قدر قدم زدن در ساحل را، زیرا افرادی در این دنیا هستند که از نعمت راه رفتن محرومند
بله همین چیزهای ساده هستند که زندگی را میسازند، پس در روح خود جست و جو کنید و قدر نعمت هایی را بدانید که در اختیارتان قرار دارند.
به امروز خوب بنگرید و از ان نهایت استفاده را ببرید، زیرا امروز
یعنی زندگی. در لحظه لحظه زندگی، همه واقعیات حیات جاری است.
کافی است خوب بنگرید. دیروز، رویایی دست نیافتنی بیش نیست و
فردا فقط یک انگاره است که باید از راه برسد. ولی امروز نه رویاست
و نه انگار، حقیقتی ملموس و انکار نا پذیر است که شور زندگی را
همراه خود دارد. امروز باعث میشود رویاهای دیروز لذت بخش شوند
و انگاره های فردا نوید بخش و امیدوار کننده. قدر امروز را بدانید![]()
![]()
((امروز موهایم را می بافم.)) سپس سه تار موی خود را بافت و روزی فوق العاده را پشت سر گذاشت.روز بعد،وقتی از خواب بیدار و به تصویر خود در آینه نگریست، متوجه شد که دو تار مو بیشتر روی سرش نیست. فکری کرد و با خود گفت:
((امروز موهایم را فرق از وسط میکنم و دورم میریزم.))آن کار را کرد و روزی فوق العاده را پشت سر گذاشت. روز بعد که از خواب بیدار شد، پس از دیدن خود در آینه، دریافت که فقط یک تار مو روی سرش باقی نمانده است. فکری کرد و گفت:
((امروز موهایم را دم اسبی میکنم.))آن کار را کرد و روزی فوق العاده را پشت سر گذاشت. روز بعد که از خواب بیدار شد، پس از دیدن تصویر خود در آینه، دریافت که هیچ مویی روی سرش باقی نمانده است. فکری کرد و گفت:
((اوه بهتر از این نمیشود چون امروز مجبور نیستم موهایم را درست کنم.))
سیب سرخی را به من بخشید و رفت
ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
عاشقی های مرا باور نکرد
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت![]()
![]()
![]()
براتون دعا میکنم که خدا ازتون بگیره هر چیزی که خدا رو ازتون میگیره![]()